یادم هست وقتی بالاترین راه افتاد همه با شوق و شور در موردش می نوشتند و از تولد اولین سایت وب ۲ ایرانی می گفتند. همه فکر می کردند که بالاترین دروازه ایست برای ورود ایرانیان به نسل بعدی وب، فکر می کردیم که بالاترین هم (مثل بسیاری از شبکه های اجتماعی) بستری می شود برای آشنایی مشارکت و دوستی.
بالاترین روز به روز رشد کرد اما آینده همیشه آنطور که شما انتظار آن را دارید اتفاق نمی افتاد.
بعد از گذشت چندین سال بالاترین کماکان اولین و آخرین سایت (جدی) وب دو فارسی است. از طرف دیگر بالاترین نه تنها بستری برای همفکری و دوستی نشد که امروز بیشتر شبیه دیسکوها و بارهای پایین شهر است جایی که هرکس برای خودش مرید و مرشدی دارد و هر لحظه ممکن است کسی از شدت مستی بالا بیاورد یا خودش را لخت کند…
بالاترین داستان غریبی دارد وقتی از دموکراسی دیکتاتوری را بیرون می آید. حالا دیگر همه وجود این دیکتاتوری را پذیرفته اند. بعضی به آن دیکتاتوری اکثریت می گویند اما بالاترین دیکتاتوری اکثریت هم نیست چرا که گروهی که امروز آن را می چرخانند در برابر کاربران وب فارسی یا حتی اعضای خود سایت کاملا در اقلیت اند.
برخی دیگر بالاترین را صرفا یک “وسیله” می دانند که مثل بسیاری از وسایل یا نرم افزارها ماهیتی خنثی دارد. مدیران بالاترین هم که معمولا در چالش ها سکوت پیشه می کنند همواره کاربران را مسئول محتوی، رشد یا ضعف سایت دانسته اند. این نوع نگاه البته تا حدی درست است اما تمام ماجرا نیست. مسئله اینجاست که بالاترین مثل دلیشز یا استامبل آپن “صرفا” یک نرم افزار یا آپلیکیشن تحت وب نیست سایت هایی مثل بالاترین دیگ یا ردیت علاوه بر بعد فنی شان یک بعد انسانی و مدیریتی هم دارند که در نگاه های سطحی نادیده گرفته می شود.
بالاترین از جهات بسیاری شبیه دنیای امروز ماست. دنیای مدرن دنیای آزادی است اما این آزادی توسط «سیستم» و ساختارهای نظام مندش کنترل و محدود می شود.
یکی از این ساختارهای نظامند قانون است. ضرورت وجود قانون بر هیچ کس پوشیده نیست اما سوال اینجاست که پشت یک قانون چه تفکری وجود دارد و نتیجه اعمال آن چه خواهد بود. امروز دیگر قانون به سبک فیلم های وسترن ارزشی متعالی و آسمانی نیست . ارزش قانون وابسته به طریقه ی اعمال و نتیجه عملی آن است.
مدیریت هم بخش ضروری چنین سایت هایی است اما مهمتر از ضرورت مدیریت، “جهت گیری ها و استراتژی های مدیران” است. من جزو اولین اعضای بالاترین بوده ام. من عزیز را از زمانی که در مووبل تایپ فارسی حضور داشت دورا دور می شناسم من یادداشت ها و یادداشت های مهدی یحیی نژاد را در ژرف دنبال می کرده ام و حالا حداقل چیزی که می توانم در کمال احترام در مورد آنها بگویم این است که آنها هر چه باشند بی طرف نیستند، بی طرف نبوده اند و بی طرف نخواهند بود.
بیایید مصداقی تر صحبت کنیم بالاترین از اسکریپت آماده ای به نام پلیگ به عنوان بیس استفاده می کند پلیگ و بسیاری از سایت ها لینکدونی های اجتماعی( سوشیال بوک مارکینگ) چیزی به عنوان رای منفی آن هم به این صورت که چند برابر رای مثبت ارزش داشته باشد (و باعث حذف لینک شود) ندارند. در عوض از لینکی به عنوان گزارش تخلف در صفحات ثابت لینک ها استفاده می کنند. آیا اضافه کردن رای منفی در بالاترین برای این نبوده است که تیغی زیر گلوی اقلیت باشد؟ در این مورد فرض می کنیم مدیران تنها برای تکمیل امکانات سایت رای منفی را اضافه کرده اند.
مثال دیگر… تصور کنید شما مالک یک جامعه ی مجازی هستید این جامعه در ابتدا محدود به دوستان شماست اما با رشد سایت دیگرانی هم که به هر دلیل مطلوب شما نیستند وارد سایت می شوند و به فعالیت می پردازند اگر شما به عنوان ادمین بخواهید این افراد را از عضویت در سایت منع کنید چه خواهید کرد؟
بهترین راه حل بستن صفحه ثبت نام و منوط کردن آن به داشتن دعوت نامه است. بدین ترتیب نه تنها جلوی ورود “دیگران” به سایت گرفته می شود بلکه اعضای کنونی هم می توانند دوستان خود را وارد مجموعه کنند (و یا حتی بیش تر از یک اکانت داشته باشند).
بالاترین همواره تعداد رای های لازم برای انتقال لینک به صفحه ی اول را بالا برده است مدیران همواره این بالا بردن را متناسب با افزایش کیفیت لینک ها دانسته اند اما در شرایطی که حتی لینک های جدید (آپ کامنیگ) با رای تک رقمی هم جذابیت دارند بالابردن دائمی تعداد رای های لازم برای انتقال لینک به صفحه اول تنها و تنها یک نتیجه می تواند داشته باشد و آن بالا ماندن همیشگی لینک های “اعضای درجه یک” سایت است.
به هر حال شما می توانید شب تا صبح در بالاترین وقت صرف کنید و تلاش کنید تا فضای عمومی سایت را تغییر دهید اما تا زمانی که جهت گیری های مدیریت همان است، تا زمانی که سیستم چیز دیگری می خواهد نباید انتظار داشته باشید که کاری از پیش ببرید!
World’s Highest Standard of Living
بالاترین تجربه ای از دنیای آزاد است. دنیایی که آدمها را در اتاق های شیشه ای محدود می کند تا از آزادی های حقیر و کوچک شان لذت ببرند اما زمانی که هوس کنند پایشان را از گلیمشان درازتر کنند چنان سرشان به شیشه خواهد خورد! که خواب آزادی از سرشان به پرد.
بانک ها، شرکت های بیمه ای که شما را میلیون ها دلار بیمه می کنند شرکت های هاستینگی که به شما فضا و پهنای باند نامحدود می دهند فروشندگانی که همیشه لبخند بر لب دارند و رسانه هایی که برایتان از آزادی، عشق و لذت، دنیای بهتر و فرصت های طلایی برای ثروتمند شدن می گویند به وقتش چنان پا در هوایتان خواهند گذاشت که تصورش را هم نمی توانید بکنید.
تفکر سیتماتیک لزوما بد نیست. تفکر سیستمی(تفکر نظامند، نظام گرا، ساختارگرا یا…) یک ابزار و وسیله است که از آن می توان برای فریب افراد استفاده کرد یا برای رشد و تعالی انسانها بهره برد. تفکر سیستمی همان چیزی است که نبودش در ایران این همه بی نظمی و هرج و مرج آفریده است بی نظمی هایی که گاهی شما را تا مرز جنون و تنفر از نظام پیش خواهند برد…

